قسمت اول
فدرس ساروی
خطیاطی تلاشی است برای حرکت میان دو سازه ی نظم و نثر در ادبیات امروز و با هدف بهره گرفتن از پتانسیل هر دو امکان ادبی در راستای تحقق امکان رسیدن به فضایی تازه در "ایجادهای متنی" و فضا سازی های ابژکتیو و سوبژکتیو با درجه غنایی بالاتر از کار در فضای نظم یا نثر صرف در دو حوزه ی فرم و محتوا.
خطیاطی در نام از ترکیب "خط" و "خیاطی" تشکیل شده و بیانگر نوعی تلاش مکانیکی در به هم دوختن گزاره های ادبی به سوزن سه نقطه ها است. بنابراین برای درک مکانیسم های کارکردی در این فضا، آشنایی با سه نقطه ها و نوع کارکرد آن ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چرا که به هم دوزی گزاره ها یک عمل صرفن ارگانیک یا ماشینی و بی دلیل نیست و در بطن خود اهداف خاص خود را جستجو می کند.
سه نقطه ها در ادبیات به صورت کلاسیک و کلیشه ای اعلام نیمه رها شدن محتوا به دلایل گوناگون به ویژه ایجاد "تعلیق" توسط فرم بوده اند. اما در خطیاطی سه نقطه ها به شکلی کاملن تازه، و نه به جهت رها سازی و تعلیق که در راستای ایجاد پیوند و آن هم پیوندی از نوعی تازه و با ماهیتی "دیالکتیکی" به کار گرفته می شود. هر چند در این نوع از پیوند ما با بهره گیری از همان کارکرد کلیشه ای سه نقطه ها از نوعی از "تعلیق لحظه ای میانی" نیز بهره می بریم.
برای درک بهتر این موضوع به صورت فرضی سه کارکرد جداگانه را برای هر یک از سه نقطه های سه نقطه ی خود مطابق طرح زیر می توان در نظر گرفت:
گزاره ی اول + . + . + . + گزاره ی دوم:
(گزاره ی اول) +(نقطه ی اول/سکوی پرش) + (نقطه ی میانی/تعلیق) + (نقطه ی سوم/سکوی فرود) + (گزاره ی دوم)
همانطور که می بینید مطابق این پیشنهاد، سه نقطه های خطیاطی به صورت همزمان هم کارکرد تعلیق کلیشه ای و هم در عین حال عمل اتصال ارگانیک گزاره ها را به یکدیگر انجام می دهند. درک فرایندی که طی عبور از روی سه نقطه های خطیاطی رخ می دهد برای فهم درست این ساختار از اهمیت حیاتی برخوردار است چرا که مهمترین نتیجه ی حاصل از کار در این فضا یعنی امکان بهره وری از چرخش ها و گردش های پیاپی زبانی چه به لحاظ آوایی و چه به لحاظ لحن و با هدف ایجاد حداکثر غنای ممکن در آن در نتیجه ی وجود همین سه نقطه هاست که رخ می دهد.
در اینجا دو پرسش مهم وجود دارند:
1- آیا اگر در یک متن خطیاطی سه نقطه ها حذف کنیم و گزاره ها را صرفن به همراه نشانه گزاری های گرامری شناخته شده در نثر نویسی ها باز نویسی کنیم می توانیم بگوییم که نثر حاصله دارای تفاوت خاصی به لحاظ کیفی با متن خطیاطی نخست نیست؟
2- آیا اگر در یک متن خطیاطی سه نقطه ها را حذف کنیم و گزاره های آن را به صورت خطوط شعری زیر هم بنویسیم می توانیم بگوییم که شعر حاصله دارای تفاوت خاصی به لحاظ کیفی با متن خطیاطی نخست نیست؟
اگر پاسخ به دو پرسش بالا "آری" است به معنای آن است که در خطیاطی اتفاق تازه ای نیفتاده است. اما اگر پاسخ دو پرسش بالا از نظر شما "خیر" است، باید این احتمال را در نظر گرفت که خطیاطی نوع تازه ای از رویکرد متنی در خلق آثار ادبی را شاید در نوعی اولیه پیشنهاد کرده است که در آن می توان با استفاده از امکاناتی جدید گشایش های تازه ای را در ساخت های متنی تجربه کرد.
مکث حاصل از رسیدن به یک سه نقطه دارای یک تفاوت مهم با مکث های حاصل از رسیدن به انتهای سطور شعری و یا مکث های حاصل از نشانه گزاری های نثری است و آن تفاوت مهم در "چسبنده بودن دو سویه" ی این مکث است که به نوع خاصی از تولید موج سینوسی در میانه ی دو گزاره می انجامد که در عین آن که دو گزاره را از یکدیگر به صورت ارگانیک تفکیک نمی کند و اتصال درونی آنها را به هم تضمین می نماید اما فرصتی میانی برای تحولات ساختی در لحن و آوا و ... به وجود می آورد که عین حال که مربوط به محدوده ی تعریف شده ی فرم هستند دارای تاثیرات گسترده ای در فعل و انفعالات انتزاعی مربوط به حیطه ی تولیدات محتوایی خواهند بود.
خطیاطی می تواند دارای نتایج متعددی نیز به صورت جانبی باشد که بعدها به آنها به صورت جدا جدا خواهیم پرداخت، نتایجی مانند تحقق یک مرکز زادیی ارگانیک و مکانیکی موفق حداقل در محدوده ی فرم با حفظ کلیت و آسیب نزدن به یک بدنه گی کل اثر.
با پایان یک گزاره و در طی سه نقطه ی میانی شما با مکثی روبرو می شوید که خط روایت را برای گردش و چرخش های زبانی چه به لحاظ آوایی و ساختاری در محدوده ی فرم و چه به لحاظ معنایی و مفهومی در محدوده ی محتوا آماده می کند. اگر دو نقطه ی سمت چپ و راست نقاط اتصال به گزاره های کناری خود هستند، نقطه ی میانی جایگاهی است که همچون خان لوله ی تفنگ امکان بر قراری چرخش های معنی دار در زبان و در راستای افزایش سرعت فعل و انفعالات سوبژکتیو و با ضریب دقتی قابل کنترل به وجود می آورد.
گردش های پیاپی و هم کوکی که در طول متن و سه نقطه های میانی گزاره ها رخ می دهند، کلیت متن را با تبدیل به ساختاری سانتریافیوژیک به سمت یک غنی سازی متنی در دو سطح فرم و محتوا می برند.
برای شناخت بهتر این فرایند از مثال مسابقات دوی امدادی استفاده می کنیم:
در مسابقه ی دوی امداد یک دونده در حالی که قطعه چوبی در دست دارد مسافت معینی را می دود تا به هم تیمی خود در نقطه ی مشخصی برسد و با دادن آن قطعه چوب به دست او ادامه ی مسابقه و دویدن در مسیر را به او بسپارد و دونده ی بعدی با دریافت آن قطعه چوب اجازه می یابد که شروع به دویدن کند و مسابقه را ادامه دهد. در این نوع از دویدن هر چند دونده های مختلف ساختارهای بدنی و هویتی مجزایی دارند و هر کدام به سبک خود و با ریتم مشخص به خود، مطابق با ساختار استخوانی و ماهیچه ای و ماهیت روحی روانی خود خواهند دوید، اما در یک مسیر و با یک هدف در یک خط قرار گرفته و از منطق مشترکی در نوع فعالیت لحظه ای معنادار خاص خود پیروی می کنند که همه ی آنها را در نهایت به یک بدنه ی مشترک تبدیل می کند. در خطیاطی نیز سه نقطه ها به نوعی همان عملکرد قطعه چوبی را دارند که در مسابقه ی دوی امداد به صورت یک سمبل ابژکتیو به کار گرفته می شود و در طی فرایند خوانش میان گزاره ها از ابتدای متن به سوی انتهای آن دست به دست می شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر